

زمین ایمان آورد وجهان سبز شد...
![]()

زمين سردش بود، زيرا ايمانش را از دست داده بود ؛ نه دانه اي از دلش سر در ميآورد و نه پرنده هاي روي شانه هايش آواز ميخواند. قلبش از نااميدي يخ زده بود و دستهايش در انجماد ترديد مانده بود. خدا به زمين گفت...
برای مشاهده ی ادامه ی متن به ادامه ی مطلب مراجعه کنید.

برای مشاهده ادامه ی شعر به ادامه ی مطلب مراجعه کنید.